پیدا





صدای خستگی

درخواست حذف اطلاعات

چند وقته احساس آرامش ندارم کلا حس خوبی نیست یا بزرگ شدم و همه چیز عوض شده یا دیگه من اون حس و حال قبل و ندارم در هر صورت احساس خستگی دارم چند وقته که میخوام همه چیز بشه مثل قبل و نمیشه چند وقته میخوام برگردم و نشد که نشد شاید نباید همه چیو مثل قبل کنم شاید باید یه بعد دیگه بسازم و قبل برای قبل بوده نمیدونم زمان وقت دقیقه ثانیه هر کدوم که میگذره آدم دلش بیشتر تنگ میشه برای اون زمانی که خوب بوده احوالش سخت شده این سخت شدنه 4 ساله که اتفاق افتاده 4 سال پیش کجا و الان کجا خستم خدا یه حس تازه میخوام برسون بهم مرسی



عشق

درخواست حذف اطلاعات

این خستگی رو میخوام رفع کنم شاید دنیای من خیلی تفاوت پیدا کرده قطعا دیگه من اون آدم قبل نیستم و تغییرات زیادی توی ذهنم صورت گرفته تغییراتی که خیلی اذیتم کرده ولی باید این تغییرات ارزشی هم باشن صرفا تغییر که نمیتونه یک حرکت مثبت باشه, گاهی اوقات آدمی تغییرات منفی پیدا میکنه باید خوشحال باشه؟! اینکه تغییرات من مثبت بوده یا منفی رو نمیتونم تشخیص بدم اما از دنیا و آدما جدا شدم شاید یک روز من همین آرزو رو داشتم و امروز به این آرزو رسیدم و هرچی جلوتر میرم برام روشن تر میشه که مسیرم داره کاملا جدا میشه. اما توی همین مسیر هم هستن آدمای زیادی و همه باهم داریم از این دنیا جدا میشیم مادرم میگه تو بخاطر پول داری اینکارارو میکنی ولی هم خودش هم من میدونیم که هیچ پولی وسط نیست من واسه علاقم دارم ریاضت می کشم, شاید تهش به پول هم ختم بشه اما هدف پول نیست و نبوده بعضی وقتا باید خدارو شکر گفت مثل الان من که باید بگم خدایا شکر



سفر

درخواست حذف اطلاعات

بوی سفر میاد شاید آ هفته سفر تفریحی نیست اما میتونه این روح خسته رو استراحت بده ببینیم چی پیش میاد خدایا شکر



آدم های بد

درخواست حذف اطلاعات

شاید همه ی انسان ها کنارشون آدم های بد دارن آدم بد به کی گفته میشه؟ هرکی نظرش با من مخالف باشه آدم بدی میشه؟ قطعا نه اینو هیچکی نمیگه آدم بد اما آدم هایی هستن که بدون هیچ نظر مخالفی, بدون هیچ رابطه ای باهات بد هستن از ش ته شدنت خوشحال میشن از اینکه نتونی وایسی لذت میبرن هیچموقع نمیتونم اینجور آدمارو درک کنم انگار دنیارو فقط برای خودشون میخوان و بقیه حقی ندارن که خوشحال باشن و به آرزوهاشون برسن این آدم هارو باید چطوری باهاشون کنار اومد؟
نه میتونی بندازیشون دور و نه میتونی باهاشون عادی رفتار کنی



عید شد

درخواست حذف اطلاعات

ماه رمضون تموم شد عیدتون مبارک دوستان



تفکرات اشتباه من

درخواست حذف اطلاعات

چند وقته پیش یه اتفاق افتاد واسم که چرا دروغ بگم هنوزم ذهنم درگیرشه توی یه دورهمی کاری بودم که تلفنم زنگ خورد و جواب بدم وقتی برداشتم یه دختر بود که خیلی بچگونه صحبت کرد و من فکر سرکاریه و گفتم اشتباه گرفتی داشت یه چیزی می گفت که گوشی و از گوشم دور و قطع تماس رو زدم. مجددا گوشیم زنگ خورد و همون شماره بود جواب ندادم و مجدد و مجدد معمولا عادت بدی که دارم هچوقت از بلک لیست استفاده نمی کنم. مجدد که تماس گرفت جواب دادم و گفتم اشتباهی گرفتی و منم الان توی محیطی نیستم بتونم جوابت رو بدم وقتی میگم اشتباه گرفتی یعنی اشتباه گرفتی که یهو گفت ببین عزیز من درست گرفتم و من مجدد قطع . قطع اما وقتی بصورت عادی صحبت کرد تن صداش خیلی برام آشنا بود یه لحظه برق منو گرفت و حس میشناسمش تا انتهای دورهمی حواسم پرت این صدا بود یعنی کی بود؟ فقط یه تشابه صدا بود یا خودش بود؟ موقع برگشت به خونه بودم که دوباره زنگ زد و اینبار خواستم بدونم کی هست - بله؟ + گوشی مرتضی؟ - خیر اشتباهه. + ببخشید پس اشتباه گرفتم. - داشتم می گفتم خواهش میکنم که قطع شد. اما صدا همون صدا بود آوا همون آوا بود ذهنم درگیر شد, مگه میشه؟ آ ین مکالمه ای که باهاش داشتم برمیگرده به اوا سال 94 یعنی خودش بود یا نه. فکر می فراموش همه چیو ولی این صدا بهم نشون داد که آدم ها هیچموقع فراموش نمی کنن شاید کهنه بشه اتفاقات ولی فراموش نمیشه. چیزی حدود یک ماه از این مسئله میگذره و من مدام دارم فکر می کنم که خودش بود یا نه اصلا اگه بود چرا خودش رو معرفی نکرد؟!! چندبار خواستم پیگیری کنم ولی تهش به خودم گفتم خب که چی؟مثلا خودش باشه قراره چه اتفاقی بیوفته؟!! و همینطور ساعت ها شاید به این فکر که اگه شرایط جوری باشه که برگرده اصلا من حاضر میشم دوباره تن به همچین رابطه ای بدم؟!!
جواب من یه کلمه ست : هیچوقت ...
هیچوقت حاضر به تکرار همچین اشتباهی نیستم. خیلی اذیتم کرد این تماس و هیچ راه حلیم واسش ندارم. خیلی بده آدم توی سن پایین وارد یک رابطه بشه و به نتیجه نرسه چند وقته دارم به گذشته فکر میکنم به گذشته ای که گذشته و فکر بهش هیچ سودی واسم نداره ولی دارم فکر میکنم بهش هرچقدرم درگیر کار و درس و این روزا هستم ولی بازم دارم بهش فکر میکنم. و چقدر اشتباهه این فکر



خستگی

درخواست حذف اطلاعات

وقتی خسته میشم دلم میخواد بخوابم اما نمیشه نشد که برای اینه که همیشه درحال کار م یه کار که تعظیلی نداره و نمیتونی دلخوش به استارحت باشی سنگینی خستگی رو روی شونم حس میکنم پشت پلکام اومده ناخودآگاه دلم واسه 18 سالگیم تنگ شده دلیلش روهم نمیدونم بی خود و بی جهت دلتنگ اونموقع شدم و امیدوارم گذار باشه و شروع یک دوره بد نباشه معمولا وقتی قرار یه بلایی سرو بیاد قبلش متوجه میشم و با یه همچین حسی روبه رو هستم. خدایا میشه یه روز برسم به هدفم؟! میشه یه روزی با لبخند از این روزای سخت یاد کنم؟! خیلی خستم تنها خودت میتونی ردیفش کنی من دیگه ردیف کن نیستم پس لطفا یه نگاهی...



دروغ

درخواست حذف اطلاعات

دروغ شنیدن خیلی سخته تحمل ش مثل شنیدن خبر خوب شدن اوضاع اقتصادی در معرض ش ت بزرگی قرار گرفتم و تمام تلاشای چندسالم داره از بین میره تقریبا هیچ دارم می بازم اگه این تابستون نتونم به نتیجه دلخواهم برسم از این کشور میرم باورم نمیشه این حرف رو این روزا بارها و بارها تکرار هیچموقع به اونسمت از مرز نگاه ن ولی اوضاع اونقدر بد شده که میخوام برم من به تلاش ادامه می دم و هیچوقت دست از تلاش بر نمی دارم هیچ موقع نمیخوام دست بکشم از کارم با تمام فشارهای زیادی که وجود داشته تا الان ادامه دادم و شاید مجبور بشم ادامه تلاشم و خارج از وطنم انجام بدم. این راه واسه من پایان نخواهد داشت...



اوضاع بده دیگه

درخواست حذف اطلاعات

از سن پایین یاد گرفتم کار کنم از فروش بطری های بنزین بگیر تا کار توی روز بازارها تو زندگی یه هدف داشتم به رفاه برسم و براش یه راه میدیدم سخت کار سنی نداشتم نمیدونستم رابطه چیه, نمیدونستم رشوه چیه, نمیدونستم ل کاری یعنی چی فقط یه چیز میخواستم و اونم پول بود... فکر می با پول میشه سوار دنیا شد و رفت و رفت و به خوشی ها رسید دارم به این فکر میکنم چرا به نتیجه دلخواه نمی رسم. مشکل کجاست؟کم کار میکنم؟درست کار نمیکنم؟بلد نیستم کار کنم؟ مشکل کجاست که به نتیجه نزدیک هم نمیشم؟!! سوال پشت سوال, دغدغه پشت دغدغه, انرژی منفی و مثبت قاطی هم شدن و دیگه تشخیص اینم سخت شده خودمم باور نمیکنم از روی تنهایی روی آوردم به یک صفحه خشک و مجازی چیه تو دل این حرف زدنا جز خالی حس و حال ؟؟!! منم که با من حرف میزنه فقط و همچنان دارم میرم تو این مسیر و تهش نمیدونم کجاست. چقدر باید زد و بند وجود داشته باشه تا حق افرادی که سخت تلاش تا به یه جایی برسن خورده بشه؟ این ظلم نیست؟!پس ظلم به چی میگن؟ چقدر مافیا توی کارها وجود داره؟ چقدر سخته مقابله باهاشون؟!!! اینجا باید دارای ژن خوب باشی وگرنه اگه ژنتون مثل من باشه یه بازنده ی تمام عیار میشید و راه نفس کشیدنتونم میبندن. از شما چه پنهون دلم سفر میخواد یه سفر که فقط تو جاده باشم و هیچ مقصدی وجود نداشته باشه خستم این آدما با دورویی و دروغ و خیانت و سوءاستفاده هاشون. بعد از چند سال کار با بچه ها و کنار هم بودن همه با هم به تصمیمی رسیدم که هیچموقع در موردش باهم حرف نزده بودیم. تیممون از هم پاشید و تموم شد تمام اون آمال و آرزوها. اون شور و هیجان و انرژی وسط دعوای راست و چپ سوخت و خا تر شد. بچه ها میگن استخدامی بهتره و ظاهرا راست میگن. من میمونم و یک ب و کار ناموفق نیمه کاره. مرسی از ژن های خوب که با پولی که از سفره انقلاب که ظاهرا فقط حق اونا بوده به جاهایی رسیدن و ماها شدیم امل و عقب افتاده و شهرستانی بدبخت. مرسی از اونایی که بهشون رای دادیم تا فکری هم بحال ما کنن ولی چیزی جز شعار ازشون ندیدیم. مرسی از سلبریتی های دوست داشتنی که بدون داشتن سیاست حرفای زدن. مرسی از صدا و سیما و رسانه های مجازی و غیرمجازی ... مرسی از همه... تا وقتی که به موفقیت نرسیدم باخودم حرف نمیزنم تا به زخمای خودم یام بدم. توی این نبرد قطعا من پیروزم. به پایان آمد این دفتر حکایت اما همچنان باقیست. تا موفقیت بدرود



خدا کجایی؟

درخواست حذف اطلاعات

بازم ز له،
همه چیز اب شد
خونه ها ساخته میشه، شهر دوباره درست میشه، همه چیز خوب میشه
ولی
از امروز به بعد خیلی ها دیگه
بابا ندارن
بعضیا مادر ندارن
بعضیا پسر ندارن
بعضیا دختر ندارن
خیلیاشون سقف تموم آرزوهاشون اب شد اون شب
سرنوشت خیلیا عوض شد
داغدار شدن
اینا دیگه هیچوقت خوب نمیشن
اینا دیگه درست نمیشن هرجور که حساب میکنی اینا درست نمیشن.

متاسفم و تاسف چیزی را درست نمیکند



شب یلدا

درخواست حذف اطلاعات

شب یلداهم برای من تموم شد اوضاع خوب بنظر میرسه ولی خودم میدونم چقد وخیمه شرایط بعضی وقتا گیج میشی توی نگرانی و اضطراب و خشم و محبت گیر میوفتی عشق و انگیزه و هدف درگیرت میکنه اگه کم بیارم چی میشه؟ توی این شرایط چقدر دیگه باید تحمل کنم و هیچی نگم میترسم این کار از نفس بندازتم یلدا بهونه قشنگی بود واسه دور هم جمع شدن و من دوست دارم این دور هم بودنایی که چندساله طعمش رو نچشیدم. چه شب خوبی بود چه آرامشی و من برای چند ساعت آروم گرفتم از استرس و اضطراب خدایا خدایا خدایا این دغدغه هاییه که خودم درک میکنم و خودت پس درکم کن لطفا بهت نیاز دارم پ.ن: شاید نفهمید از حرفام چیزی چون ذهنم آشفتس



طبیعت سرد

درخواست حذف اطلاعات

سلام و چقدر بده حال و روزم ...

اصلا روحیه اجتماعی درست حس ندارم با اینکه برای هدفم کاملا مصمم و با اراده دارم جلو میرم ولی ... چقدر بد ...



این شبها

درخواست حذف اطلاعات

اوضاع جالبی نیست، وضعیت پهنای باند اینترنت مشکل دار شده شبکه های اجتماعی پر مصرفم که فعلا قطعه و احتمالا دیگه باز نشن از همه وحشیانه تر این بهم ریختگی مملکته که نفهمیدم این همه صدمه زدن به اوضاع چه ربطی به گرانی داشت، این روزا نمیشه در مورد مشکلات کشور حرف نزد، حتی در حد یک فرد عادی. اینکه چی خوبه و چی بد رو بذاریم کنار، از بین رفتن کلی اموال و خسارت به به و از همه مهمتر ریختن خون چیزی نیست که یک انسان با فکر و متمدن بخواد، امیدوارم اوضاع سریع درست بشه و به ح عادی برگرده. خستگی روحی داره میاد سراغم ، حالم از این خستگی بهم میخوره کم کم یواش یواش میاد و توی روحت خونه میکنه و با یه مکافاتی از ذهنت کوچ میکنه اوضاع ل کننده و غمگین و سرد فقط یه چیز میتونه بگه اونم اینه که باز یجای کارو اب ، باز نتیجه نگرفتم. چقدر بدم میاد از بدقولی و چقدر بده این احساس شرمی که میشینه روی وجودت و تا آ تمومت میکنه. هیچوقت روی قول ی به ی قول ندید کاری که من هیچوقت نتونستم انجامش بدم. توی کارتون قوانین سفت و سختی داشته باشید وگرنه میبازید برنامه های قدیمی رو یه نگاهی بندازید میتونن توی لحضه های سخت کمک ح ون باشن. تا نوشتار بعدی بدرود



تغییر تغییر و تغییر

درخواست حذف اطلاعات

امروز از عصر به بعد مشغول فکر به این شدم که گذشته ی من چطور گذشته گذشته ای که تا الان از دید خودم بالا و پایینی های زیادی داشته هر از گاهی یاد گذشته توی ذهنم جولان میده ، شاید به این دلیله که خاطرات زیادی توش برای کندو کاو دارم ، صحبت زندگی در گذشته نیست بهم تسکین میده این یادآوری ها چیزی که امروز کشف از خودم تغییر بود تغییر چقدر سخته که بگم من عوض شدم شاید دوست دارم همون فرد قبلی باشم شایدم این تغییر مربوط به رشد باشه و من به این رشد میگم تغییر نمیدونم ولی یک سری خصوصیات فردی و شخصیتیم تغییر کرده و جاهایی هست که کاملا در تضاد با آدم قبلیه این رشد یا تغییر؟ نمیدونم. این روزا سرم سرتاسر شلوغه
امتحانات که شهریور ماه به خودم قول دادم که این بار بخونم رو دارم میرم به جنگشون و تا الان احتمالا موفق بودم. کار دفتر به جاهای باریک هم کشیده ، اجاره و هزینه ها این ماه به مشکل خورده از طرفی کارفرماها زیاد اهل پول نیستن گویا جلسات معین شده با یک گروه که کارشون خارج از تخصص منه تقریبا و باید خودم و بهشون برسونم از طرفی هم یک شانس بزرگ توی این شلوغی برام پیدا شده که نمیخوام از دست بدمشون خونه هم بنایی دارن و ازم انتظاراتی میره و باید تقسیم وقت داشته باشم یادم رفت که پسر عموی بابا هم ازم خواسته براش یه ماشین پیدا کنم وای خدا چرا همه چی یهو میاد سراغ آدم؟ من میتونم ، من میتونم ، من میتونم خیلی احساس میکنم به یک سفر کوتاه مدت در حد چند ساعت نیاز دارم بگذریم داشتم میگفتم تغییراتی که داشتم یکم آزرده خاطرم کرده دلم واسه خودم تنگ شده انگار شایدم من همونم و محیط عوض شده؟!!
چرا ثبات نتیجه گیری ندارم توش؟!!
اه اه اه
یکم آرامش ذهنی لطفا، همین!



سال نو

درخواست حذف اطلاعات

سلام به همه خوبا سال نو داره میاد سال فعلیم داره کهنه میشه امیدوارم روزای خوبی داشته باشید



سال 97

درخواست حذف اطلاعات

سلام بازم من و این صفحاتی که هیچموقع فکر نمی بهشون عادت کنم. برام جالبه کلا مثل یه دفتر خاطرات میمونه کاش خط خوبی هم داشتم و مینوشتم توی یه دفتر واسه خودم. سال 97 رو دوست دارم بتر م و واسه خودم باید ببینم چی میشه سال 96 که مارو تر د ولی بعضی جاهام ما تر دیمش. بگذریم. حال و احوال دوستان ی میاد میره؟هست؟ خخخ عید جایی نرفتم:| کار و کار و پولامم ندادن هنوز مریضم میدونم تقریبا یم خونمون نیومد :| خب این از تعطیلات عید را چگونه گذر د من. الانم دارم کار میکنم وسط کار گفتم یه حال و هوایی عوض کرده باشم. خب من برم دیگه هوامو خوردم



احساس

درخواست حذف اطلاعات

احساس رو چطور میشه تعریف کرد؟ من احساس خوبی به فضای مجازی ندارم... تفاوتی نمیکنه شما توی فضای مجازی باشید یا واقعی آمهای زیادی وجود دارن که هر کدوم با یکی دیگه فرق داره و بصورت گروهی در یک دسته قرار میگیرن مثلا تو فضای مجازی یک عده هستند که می سازن مثل صاحب همین یک عده هستن استفاده می کنند مثل من یک عده هستن می بینن مثل شما یا تو دنیای واقعی ما ارو داریم پزشک ها حقوق دان ها اساتید کارگرها تعمیرکارا کاسبا و و و ... فضاها و محیط های مختلفی هستن هر کدومشونم یک زندگی خاص و منحصربفرد خودشون رو دارن وقتی یک عده خوابن یک عده دیگه بیدار وقتی یک عده خوبین یک عده بد و ح های مختلف دیگه من از جایی که هستم خوشحالم ولی ... ولی اون حس لذت بخش رو ندارم نسبت به محیط انگار خودم اومدم ولی اشتباه اومدم یا اینکه یم جای کار لنگ میزنه نمیدونم نمیدونم چجوری این احساس رو میشه تعریف کرد



...

درخواست حذف اطلاعات

همیشه با انتخاب اسم و موضوع مشکل دارم برای همین حرفام سرو ته نداره از یه جا شروع میکنم میرم به یه جای دیگه بدون هیچ سناریوی خاصی بعضی آدما از زندگی نمیرن بیرون مثل دوستای کودکی که دیگه هیچوقت ندی ون بعضی خاطره هارو نمیشه ریخت دور مثل خاطرات خوب کودکی ناخودآگاه وقتایی که بیکار میشم و حوصلم سر میره یاد گذشته میوفتم اونم با حسرت این یعنی نتونستم حال بهتری واسه خودم بسازم همین



اوپس

درخواست حذف اطلاعات

خوردم به کلمه اوپس همینقدر خالی ...



:| دقیقا همین شکلی

درخواست حذف اطلاعات

م عین فیسی که دیگه ازش خسته شدن
بنظرم باید تو فکر نوشتن یه کتاب باشم با عنوان داستان های ناتمام منو ماشین بابام رفتم ماشین و درست و تموم شد کاراش ولی موقع برگشت رفتم یه چی ب م برگشتم دیدم استارت ماشین منهدم شده ینی منهدم ها قشنگ ترکیده بود یه استارت جدید گرفتم الان رو به راهه خداروشکر فک کنم دیگه تموم شد. ولی خستم میخوام عین س بخوابم اونم منه خوابالو اما نمیشه , همین یکی دوتا پروژه ای هم که داریم داره پر پر میشه خدا بگم چیکارت نکنه آقای ...
چرا این همه بی برنامه کار میکنید با ما ... جای جدید هم درحال نوسازیه و من باید یه هفته توی خونه کار کنم به همکاران هم سپردم توی خونه بشینن کار کنن . خب اینا خبرای خوبیه یا بد؟؟؟؟ ن میگم فوق العادن ما توی محدودیت ها ستاره میشیم 2 ساله منتظر همچین تابستون باشکوهیم که یک ماهش رفت و دو ماه طلایی برام باقی مونده و میخوام تموم برنامه های دفترو اجرایی کنم امیدوارم مثل همیشه خدا هوام و داشته باشه , اگه توی این تابستون بتونیم 50 درصد برنامه کلی رو اجرا کنیم دیگه عملا میشه شروع یه دوران طلایی وگرنه که هیچی به هیچی میشه.



آرامش

درخواست حذف اطلاعات

چه شب آرومیه , بعد از یه مدت پر سرو صدا و بالا پایینی امشب خیلی آروم بود و کم کم داره همه چیز عادی میشه , البته تا قبل 3 یا مرداد چون با این فرمون من توی تاریخ ذکر شده میرم جنوب کشور اونم به این گرما گفتم عروسی دعوت شدم و برام اتفاقای عجیب رخ داد با تموم اتفاقایی که رخ داد خانواده ماشین و اجازه دادن ببرم اونم برا عروسی خخخ تازه یکی از دوستان همکار هم باهام میاد و این یعنی دوتا دیوونه میزنیم به جاده قرار کلی خوش بگذره بهمون , کلیم سفارش شده خونه این فامیلا حتما بری یعنی بقیه رو نرفتی هم نرو یه سفر لازم داشتیم با این فشار کاری و اوضاع بهم ریخته بنظرم بهترین اتفاق این مدت همینه... دارم تموم کارارو جلو جلو انجام میدم که موقع نبودم زیاد مشکل نخوریم و با خیال راحت خوش بگذرونیم رفتن بعد از حدود سه سال به شهر خودم یه حس خوب داره , البته رفتم اونجا ولی هیچکدومش این شکلی نبوده برای کارای اداری میرفتم و سریع برمیگشتم ولی اینبار قرار برم یه دل سیر از عزا در بیارم
خاطره زنده کنم , البته فقط خوباش , خاطرات بد هم دارم که دوست ندارم بهشون فکر کنم این میشه یه حس خوب و امیدوارم همه همینطور باشن و به خوبی ها فکر کنن
این روزای سخت تموم میشه ولی فرق میکنه سختی ها با خاطره خوب تموم شه یا بد جاده یه حس خوب بهم میده . اینکه دوستم گفت منم میام خیلی شارژم کرد
داشتم به این فکر می که تنهایی توی جاده چجوری برم , اونم چیزی حدود 14 یا 15 ساعت تازه اگه فقط راه بری , البته نمیخواستم ماشین و ببرم و با اتوبوس میرفتم ولی دوستم که گفت منم رو هوا زدم و گفتم حله
تنهایی هیچ خوب نیست



سکوت و آرامش

درخواست حذف اطلاعات

چطورید؟ من که توپ و عالیم درحال حاضر فقط نمیدونم این سکوت ماقبل طوفانه یا بعدشه البته هنوز به طوفان نخوردم ولی این سکوت رو دوست دارم به آدم یه آرامش خاصی القا میکنه آرامشی که میشه توش غرق لذت شد و رفت به دنیای دوست داشتنی رویاها از اون سکوتایی که آدم با خودش خلوت میکنه تا یه تغییر جدید بوجود بیاره برای من این لحظات خیلی ارزشمند هستن بهترین تصمیم های خودم و توی همین آرامش گرفتم آرزو میکنم همه از این خلوت داشته باشن برای خودشون امروز یه کار نمیه تموم رو تموم و این بهم خیلی انرژی داد , به دوروبری هامم انرژی داد وحاصل این انرژی مثبت شد یه روز خوب و قشنگ . توی خلوت امروزم یه تصمیم دیگه گرفتم واسه آینده خودم , درواقع یه تصمیم نیمه تموم رو به قطعیت رسوندم امیدوارم بتونم از پسش بر بیام و با سختی ها و آسونی هاش خودم و به عملی شدن تصمیمم برسونم پس پیش بسوی حرکت بعدی



یک لبخند خنده

درخواست حذف اطلاعات

سلام دوستان
یه مدت نبودم , قرار بود بریم سفر بتر یم رفتیم تر دیم برگشتیم و خودمون ترکیدیم اگه بگم حدود 40 روزه که توی شرایط کاری دچار یه بلاتکلیفی عجیب شدیم شاید باور نکنید ولی خیلی عصبیم و یبارم نتونستم از پس کنترل خودم بربیام امیدوارم توی همین هفته موضوع حل بشه و از این شرایط بیرون بیام دوباره داره ترم میرسه و از اونجایی که احساس خطر میکنم تن به درس خوندن و سر کلاس حضور یافتن باید بدم رفتن یه اشتباه بود واسه من نمیدونم شاید اینجوری رفتن اشتباه بود
اما تصمیم قطعیه که تموم کنم و بعدش راهی خدمت بشم شرایط بعد از خدمت قطعا خیلی متفاوت هست اما مسیر زندگی همیشه میگه باید بری و هر فصل رو تموم کنی تا برسی به فصل بعد و هر فصل هم فقط یکبار فرصت داری و تکرار نداره پس با قدرت و امید و آرزوی زیاد پیش بسوی تجربه های جدید زندگی دارم یاد میگیرم برنامه ریزی کنم برای کارهام
من از برنامه ریزی متنفر بودم ولی تجربه های تلخ بهم یاد داد بدون برنامه فقط توی یه چرخه ی بی نتیجه میچرخی هرچند اگه احساس خوشبختی فراوان کنی
از یه جایی به بعد سرت میخوره به سنگ و میفهمی خیلی کارات غلط بوده بگذریم منم راه های رفته اشتباه زیادی داشتم که تاثیر زیادی روی روحه شخصیم گذاشت از دنیای واقعیتون دور نباشید بخندید و خوشحال باشید هرچند اگه اتفاقای بد براتون میوفته به خودتون و اطرافیانتون انرژی مثبت بدین سحر بخیر



و بازهم من

درخواست حذف اطلاعات

سلام به اونایی که میخونن و اونایی که نمیخونن دو ماه بیشتره که نیستم دوماه رو بهتره بگم کابوس وار گذشته واسم بعد از اون عروسی دوتا از اقوام فوت د و بعد این دو عزیز پسر ی مامان که خیلی ارتباط صمیمی باهم داشتیم هم بطر ناگهانی عمرشون رو دادند به شما که شخصا خیلی ناراحت و دپرس شدم و باورش سخت بود .
این مدت سخت گذشت ولی گذشت دارم ریکاوری میکنم برنامه هام رو تقریبا تصمیمی که گرفته بودم و دنیا مجدد جلوش رو گرفت
چیزی حدود 20 روز توی جاده های لعنتی با بوی عزا بودم.
مسائل کوچیک روزمره هم زیاد شدن و به یکباره تموم برنامه هام رو عقب انداخت. باید مدرکم رو بگیرم
باید بفکر توسعه کارم باشم
باید توی فکر سربازی هم باشم
این باید ها رو میگم و میبینم دنیا باز سر من در میاره ولی تا کی آخه؟
مگه من میگذرم؟بالا ه که یه روز موفق میشم
دیر یا زود من میخوام برسم به اون چیزی که میخوام پس بیا و با من بازی نکن
روانی نیستم دارم با روزگار حرف میزنم . خب چه خبر شما دوستان؟ راستی سلام دادم؟فک کنم سلام الان که نگاه بالارو دیدم آره سلام
حافظه کوتاه مدتم ندارم ، همه چی خوبه؟امن و امانه؟کربلایی هم داریم؟برای همه دعا کردید یا فقط به خودتون رسیدید؟!



حل شد

درخواست حذف اطلاعات

سلام چطوریایین؟ چاله حل شد البته ظاهرا یعنی رفتیم یه جای مناسب گرفتیم تا از شر این بلانکلیفی یه هفته ای راحت شیم همچنین دنبال این یارو هستیم که اینجوری مچلمون کرد (هنوز سفته هارم ازش نگرفتم) گویا رفته تهران و خبری ازش نیست , زنگ زدم گفت میام حالا کو تا تو بیایی ... میخواستم بگم مرد حس اینجوری که قرارمون نبود هی عذر خواهی میکنه ... شاید بخاطر این تاخیرا چند پروژه رو از دست بدیم دوستمم امروز گفت 5 عروسی داداششه و حتما باید برم
توی این شرایط سخت اینو کجای دلم بذارم اونم شهرستان اونم 1000 کیلومتر فاصله اووووووووووووف ولش کن فعلا بهش نفکرم بهتره یکی از بچه های دوران دبیرستانم اومده بود اینجا و گفت یا شهریور یا عید سال مراسم خودشه :| همشون رفتن مزدوج شدن که :| هیچی دیگه من هنوز چشم دوختم به آینده که یه روز موفق بشم



چقد یهو شلوغ شد ...

درخواست حذف اطلاعات

بعضی وقتا نمیدونی داره چه اتفاقی میوفته ! الان وضعیت یه دفه شلوغ شد و هیچی به هیچی شده درواقع یه هرج و مرجه , یه اتفاق تموم نشده بعدی شروع میشه , همینجوری دارم به فنا میرم ولی دنیا فکر کرده من میبازم نمیدونه از این شرایطم میگذرم و میرم همونطور که از قبلا گذشتم واووووووووووووووووو چقد هیجان وارد زندگیم شده دوست ندارم به این اتفاقا بد بین باشم , احتمالا قراره آ ش بهم جایزه بدن اوضاع شرکت خوب نیست مجددا تصادف و اینبار پارک کرده بودم که یهو رفتم هوا خخخخخ همچین کوبوند بهم که ترکیدم نفهمیدم داشتم به چی فکر می طرف قشنگ خواب بود , پیاده شده به من میگه شماره 110 چنده میگم میخوای چیکار شمارشو ؟؟ میگه بیاد کروکی بکشه :| گفتم اون مال قدیم بود دادا الان باید بیمه تو بدی فردا صبح بیای اداره بیمه , تازه داشت از خواب بیدار میشد. الان فردا باید برم اداره بیمه ببینم چقد بهم میدن ببرم ماشین و درست کنم



من نمیبازم

درخواست حذف اطلاعات

زندگی ادامه داره چه با غم چه با شادی , اشک و لبخند با همدیگه معنی میدن , سختیاست که به آسونیا رنگ میبخشن و همینطور ع شم درسته . پس همیشه وقتی از یه چیزی خسته میشید دلتون میگیره , احساس نا آرومی میکنید , کلافه و درمونده شدین به تموم مسیری که سپری کردین یه نگاه بندازین ببینین همه چیزی که بدست آوردین آسون نبوده پس حیفه ببازین من نمیبازم



داشتم نا امید میشدم ...

درخواست حذف اطلاعات

شرایط شرایط سختیه وقتی همه رو معطوف به خودت میکنی و نگاه همه به شما خیره شده با یه خطای کوچیک همه بهت میخندن , امروز وقتی مامانم گفت مواظب باش چیکار داری میکنی برام اهمیت پیدا کرد حرف مردم , اصولا اهمیتی نمیدم که چی میگن ولی وقتی میفهمی اشتباه تو باعث سرخوردگی اعضای خانوادت میشه برات اهمیت پیدا میکنه حرف بقال سر کوچتون هم . داشتم نا امید میشدم از وضعیت فعلی که یهو یادم اومد چهار ساله دارم این مسیرو میام و تازه قرار به نتیجه ی اولیه نزدیک بشم و چقدر اون لحظه شعف داره ... تصور همچین لحظه ای خیلی قشنگه و به آدم انرژی زیادی میده ؛ گذشته ی کهنه رو گذاشتم و خودم و سبک و پیش میرم بسوی راه های جدید و هر روز هم یه مبحث جدید کشف میکنم. شاید از نظر خیلیا بچگونه بنظر بیاد ولی من تموم دنیام همینه و ازش لذت میبرم . همیشه افکار منفی میاد توی ذهنم که از خیلیا عقبم بعد با یه فکر جدید پالس منفی رو بیرون میبرم از خیلیاهم جلوام من یه آدم دیوونه ام



یه چاله دیگه ...

درخواست حذف اطلاعات

سلام , چطورید؟ و من همچنان خوشحال و امیدوار به اینکه دری باز میشه 4 شنبه تصادف و کلی جریمه شدم , خسارت طرف مقابل رو پردات و ماشین بابایی هم حدودا یک 700 تومن هزینه برداشت اینارو درست و فکر همه چی مرتب شده که یهو یه تلفن بهم شد اونم از سمت همکار گرامی و در نتیجه اتفاقی که افتاده اینه که باید دفترو جابجا کنیم حالا توی این اوضاع بی پولی بیا و همچین کاری کن , زنگ زدم به طرف قرارداد با کلی عذر خواهی و شرمندگی بابت این موضوع و یه داستان طول و دراز نتیجه این شد که باید واقعا نقل مکان کنیم . هیچی دیگه تا الان داشتیم دنبال یه جای خوب میگشتیم که فعلا نتیجه خاصی بدست نیاوردیم یه مورد بود که اگه مورد تایید قرار بگیره جابجا میشیم ولی توی این اوضاع باید 5 میلیون برم زیر قرض برای همین جابجایی که برای من خیلیه هیچی دیگه فعلا همین داستانارو داشته باشین تا ببینیم کی موضوع حل میشه
یعنی باید یه دو ماه دیگه هم صبر کنم و در ازاش بیشتر و بیشتر کار کنم شاید حجم خواب رو برسونم به 4 ساعت در 24 ساعت فکر میکنم چاره ای نیست اینم درست میشه , پس بخند و شاد باش مشکلات واسه حل شدن ظاهر میشن مگه نه؟! پیش بسوی موفقیت



روز مرد مبارک

درخواست حذف اطلاعات

روز مرد مبارک روزت مبارک بابا امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی



سوختن یا ساختن؟؟

درخواست حذف اطلاعات

همیشه ته تلاش موفقیت وجود داره حالا هر ی این موفقیت رو یجوری میبینه , یکی توی پول و یکی توی تجربه , یکی هم توی هردو , در هر صورت مهم اینه هدف داشته باشی و تلاش کنی برای رسیدن بهش ! خیلی از اه رو نمیشه بهش رسید , یا ما برای رسیدنش کم تلاش میکنیم و یا استحقاق اون هدف رو نداریم . بعضی اوقات به خودم فکر میکنم , به اینکه توی این هستی که بزرگیش بی نهایت هست چیکارم؟چیکار باید م؟بعضی وقتا فکر میکنم زود شروع و بعضی وقتا فکر میکنم دیر شروع , در نهایت این تفکرات به هیچی ختم میشه و میرسم به ناکجا آبادی که هیچوقت وجود نداشته و نداره , شروع یه کار سخته و نگه داشتنش به مراتب سخت تر , وقتی کاری رو شروع میکنی همه نگاه ها به تو خیره میشه , یه نگاه منتظر پیروزی توئه که باهات جشن بگیره و یه نگاه منتظر ش ت خوردنت تا تراژدی پایان تورو با دوستاش جشن بگیره , این یه واقعیته توی دنیای ما و همیشه دوست و دشمن وجود داره همونطور که خوب و بد هست ! امروز با یکی صحبت می ازم پرسید شما که دست به اینکار زدی چقدر برنامه ریزی داری , وقتی گفتم بدون برنامه هم نیستم ! یه حرفی رو تکرار کرد که این روزها زیاد توی گوشمه واقعا بعد درس و برای من یه خطر وجود داره به اسم سربازی , میخوام چیکار کنم؟؟وقتی بهش فکر میکنم به هیچ جا خیره میشم , من توی این شرایط با این اوضاع برم خدمت چه اتفاقی برای این ب و کار قرار بیفته؟؟یعنی برم و برگردم و دوباره از صفر شروع کنم؟؟خیلی دیر میشه , خیلی ... نه از کارمند بودن خوشم میاد و نه از تمام عمر سخت کار ! اگر شب و روزم و کار و تلاش و کوشش میخوام نتیجه داشته باشه , توی این اوضاع وقتی حرف هایی میشنوی که انرژی منفی بهت تزریق می کنند و از طرفی کارت هم لنگ بزنه واقعا تاثر رو به وجود آدمی زاد تحمیل میکنه , من تحمل این شرایط رو دارم خدا ولی رهام نکن , من به امید تو دارم تلاش میکنم , با این شرایط هم میسوزم هم میسازم اما فقط... خدایا رهام نکن ...



دیر یا زود .. ؟

درخواست حذف اطلاعات

دیر یا زود باید یا نباید بعضی راه ها رو همه باید تجربه کنن



خوشبختی چیست؟

درخواست حذف اطلاعات

عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می ...
چه ی از همه خوشبخت تر است؟!
در کودکی فکر می آن مردی که سر خیابان اسباب بازی فروشی دارد حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست... اما چند سال بعد که از خواب بیدار شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد و فکر پسر شش ساله ی همسایه مان از همه خوشبخت تر است چون مدرسه نمی رود و می تواند چند ساعت بیشتر بخوابد...
نوجوان که بودم فکر می حتما خوشبخت ترین انسان دنیا یکی از استارهای سینماست یا یک ورزشکار معروف... آن روزها خوشبختی را در شهرت می دیدم...
مدت ها گذشت و معنی خوشبختی هر روز برایم عوض می شد... بستگی به شرایط داشت گاهی خوشبختی را در ثروت می دیدم و وقتی که بیمار می شدم در سلامتی...
سال ها گذشت و زندگی به من ثابت کرد خوشبختی برای هر انسانی یک تعریف دارد...
گاهی ما در زندگی به اتفاقی که آن را خوشبختی می دانیم می رسیم ولی باز احساس خوشبختی نمی کنیم...چون گذر زمان و تغییر شرایط تعریف ما از خوشبختی را عوض کرده...
کاش بدانیم خوشبختی واقعی داشتن "آرامش" است...خوشبختی ای که نه گذر زمان و نه تغییر شرایط نمی تواند آن را از ما بگیرد...
دنیا پر است از انسان هایی که همه چیز دارند به جز آرامش... انی که هرگز خوشبخت نمی شوند

حسین حائریان



بیخیالی یا حماقت شما جواب بدین لطفا

درخواست حذف اطلاعات

الان سه ترم هست که درس و و ول به امون خدا نه میرم سر جلسه و نه میرم سر کلاس این حماقته یا بیخیالی؟شایدم خود بیخیالی حماقته؟نمیدونم میخوام شروع کنم ولی نمیشه , خودم و درگیر کارم و فکر میکنم کارم مهم تر از درس و ه هیچوقت سعی ن دنبال مدرک برم ! الانکه نگاه میکنم مدرک داشتن بد هم نیست ولی آدم اگه یجایی گیر باشه و دلش بخاد بره جلو و نشه خیلی سخته . دقیقا اگه مثل آدم درس میخوندم و دبیرستان درس و و کنار نمیزدم و نمیرفتم دنبال کار این ترم بایدآ ین ترم دوره کارشناسیم میبود . نمیدونم این سرنوشتی که اتفاق افتاده رو خودم رقم زدم یا برام رقم خورده وقتی میشینم و به اتفاقاتی که افتاده نگاه میکنم به نتیجه ای نمیرسم . میخوام داد بزنم که خدایا کمک کن کلی راه رفته و کلی راه نرفته تموم هم نمیشه به این سادگی ... ولی من مثل همیشه میخوام مقاومت کنم و بمونم و تموم کنم مسیرای نرفته رو .



تنهایی خوبه یا بد؟

درخواست حذف اطلاعات

تنهایی خوبه یا بد؟ اگه بده چرا وقتی یکی هست نمیخوایم و اگه خوبه چرا وقتی تنهاییم ناله میکنیم؟ پ.ن: تنها بودن صرفا نداشتن رابطه با جنس مخاف نیست (بعضیا همچین جوگیرن که تا با دوس دختر یا دوس پسرشون کات میکنن پالس تنهایی میدن).